دی ۱۴, ۱۳۹۵ امیرمحمد 1دیدگاه
1+

شما را به شنیدن این متن زیبا درباره دو زمستان متفاوت دعوت میکنم. امیدوارم، بخوانید، گوش کنید، حس کنید و لذت ببرید

شرح حال این دو زمستان

بخش اول :

in_2_zemestan_part1     

  زمستان سال گذشته

در روزهای سرد زندگی گاه دچار تردید می شوم، گاهی به دنبال راهی برای راه جدید هستم. گاه همه چیز متفاوت می شود.
زیاد کندوکاو میکنم. به خودم میخندم که مثل بچگی هایم بهانه میگیرم، اما یواش تر می گویم، کسی نفهمد، گاهی اوقات این بهانه گیری ها را دوست دارم، آرامم می کند، آرامشی از جنس توجیه، که اگر نکردم ، اگر نشدم، اگر تاب نیاوردم بهانه ای برای آن باشد.

 

روزهایش را هنوز به خاطر دارم

روزهای سرد زمستانی سال گذشته را خاطرم هست، چه روزهای شیرینی بود، از این جهت شیرین که بی دلیل خوشحال بودم، می گشتم و می بوییدم و شاد بودم اما چه زود پس از سردی زمستانش، ورق هم برگشت، آهسته آهسته دنیایم شروع به تغییر کرد. فهمیدن یا نفهمیدنش مهم نیست، مهم تغییر بود که به وقوع پیوست.
نمی دانم چرا این جزر و مد را نفهمیدم و جاذبه ای که مرا از همه ی آن گرمی های سرد زمستانه اش گرفت. چه میچسبید این تضاد زمستانی. چه خوب بود گرمی وجودم که همه ی سردی زمستانم را نادیده میگرفت.
حال فوق العاده ای داشتم. بلند می خندیدم در پس خیالی پوچ، در پشت فکری که می دانستم به وقوع نپیوستنش را، اما هرچه بود گذشت.
نیمه زمستان که گذشت هوا گرم و گرم تر می شد، نیمه زمستان که گذشت حال درونم سرد و سرد تر میشد. نمی دانم، شاید، شاید تغییر حال درونم را میفهمیدم اما خودم را به خیال های واهی پرت میکردم که نفهمم همه این تغییرها را تا به زمستان امسال رسیدم.
سرمای زمستان امسال با سال گذشته، حال خاصی دارد. سردی همراه با تردید،. می پوشم به امید گرم شدن اما نمی دانم گرم خواهم شد ؟

 

بخش دوم :

in_2_zemestan_part2     

زمستان امسال

زمستان امسال دیگر بلند نمی خندم، دیگر نمی بویم. زمستان امسال با یک همراه، همراه است. با یک کوله، کوله ای از جنس عذاب. از جنس همه ی نکرده هایم . کوله ای به پشت با دلی سرد در هوایی سرد برای جبران.
در این هوا شاید یخ بزنم، شاید نفسی برای گرم شدن سینه ام نباشد اما نخواهم مرد، نخواهم شکست، می دانم پس از سیاهی سفیدی است و پشت ابرها خورشید.

این زمستان هنوز ادامه دارد

می سازم هرچند خراب می شود. باشد، تو بالای چرخ روزگار، من پایین، باشد تو بخند به احوال من، تو از آن بالا همه ی شهر را ببین و من در چشمان تو همه ی دنیارا.
برای من و کوله ام جایی نیست، جایی برای حال خوب. نفس عمیق … . صدای سوزش گرمای بخاری، تنها صدای من است. صدایی که خواهد ساخت همه آنچه را که می خواهم.
این زندگی سخت تاوان میگیرد، تاوانی برای بزرگ شدن. اما این نیز بگذرد.
نمی دانم شاید زمستان امسال متفاوت از زمستان سال گذشته باشد. شاید با گرم شدن هوا، حال من هم گرم تر شود. من به پایان این هوای سرد خوشبینم… .

1+

سایر نوشته ها در این دسته

مطالب سایت در تلگرام شما

1 دیدگاه در “این دو زمستان!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *